تبليغاتX
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست

این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست

روز دهم محرم

در تاریخ بشر، روزی است كه شاید بتوان آن را تقابل حقیقی خیر و شر، فارغ از هر اسطوره و افسانه‌ای دانست، آن روز روزی است كه یك سوی میدان، مردی از پاكان عالم به همراه یاران خود قرار می‌گیرد و در سوی دیگر سپاهی كه به خاطر چیزی جز كینه و هواهای دنیوی و نفسانی به جنگ با وی نیامده‌اند و این در حالی است كه فرمانده خیر در پی محو بنیان باطل است و تلاش می‌كند كه افراد هر چه كمتری خود را به آن بیالایند و در آخرین لحظات حیات خود نیز در این مسیر تلاش می كند...

به گزارش خبرنگار دین و معارف اسلامی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) تاریخ وقوع این رویارویی، دهم محرم سال 61 ه- ق است و در سمت سپاه خیر، امام حسین (ع) قرار دارد و در سوی دیگر عمر بن سعد و سپاهش و یزید كه رخدادهای این روز بزرگ در صحرای كربلا در ادامه می‌آید:

1. شهادت امام حسین(ع)

در این روز در سال 61ه-ق، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در سن 58 سالگی و (و یا 56و یا 57سالگی) بعد از نماز ظهر، مظلومانه و با حالت تشنگی و گرسنگی در زمین كربلا به شهادت رسیدند و روزی است كه شهادت اهل بیت و اصحاب امام حسین (علیهم السلام) در آن به وقوع پیوسته است.

چهار هزار ملك در این روز به زمین كربلا برای نصرت آن حضرت آمدند و چون اجازه جنگ نیافتند تا ظهور حضرت مهدی (ع) گریه كنان نزد قبر امام حسین (ع) ماندگار هستند.

در این روز نخوردن و نیاشامیدن بخصوص از غذاهای لذیذ مناسب است.

2. شهادت حبیب بن مظاهر اسدی كوفی.

3. شهادت مسلم بن عوسجه.

4. شهادت حربن یزید ریاحی.

5. شهادت جون (غلام ابوذر غفاری).

6. شهادت همسر وهب، به دست رستم غلام شمر.

7. شهادت حضرت علی اكبر (ع) فرزند بزرگ سیدالشهداء(ع).

8. شهادت قاسم بن الحسن(ع).

9. شهادت عبدالله بن الحسن(ع).

10. شهادت حضرت عباس بن علی بن ابی طالب (ع).

11. شهادت باب الحوائج حضرت علی اصغر(ع).

12. ماتم و ناله و گریه اهل حرم سیدالشهداء(ع) بر آن حضرت و اولاد و بستگان و اصحاب ایشان.

13. غارت اموال از خیمه های امام حسین(ع).

14. فرار بانوان و كودكان حرم امام حسین (ع) به سوی بیابانها بعد از شهادت آقا و سرورشان حضرت اباعبدالله (ع).

15.غارت كردن لباس و زره و ... از بدن مطهر شهدای كربلا.

16.جدا شدن سر مطهر امام حسین(ع) و برخی از اصحاب آن حضرت از بدنهایشان.

17.به آتش كشیدن خیمه‌های آل الله، فرزندان رسول خدا و علی مرتضی (ع) و فاطمه زهرا(س).

18.شهادت دختران كوچك حاضر در كاروان امام حسین (ع) در كنار خیمه‌ها.

19.گریه و ماتم بر سیدالشهداء (ع) و عزای زمین و زمان، عرش و آسمان، جن و انس و ملك و وحوش بر آن حضرت.

20. انتقال راس مطهر امام حسین(ع) به كوفه

عصر عاشورا راس مطهر و نورانی امام حسین(ع) را توسط "خولی بن یزید اصبحی" و "حمید بن مسلم ازدی" به كوفه فرستادند.

21.خونین شدن ریشه هر گیاهی كه از زمین می‌كشیدند، از مصیبت عظمای آن روز.

شرح مختصر واقعه عاشورا:

در صبح این روز در كربلا حضرت امام حسین (ع) دست به دعا برداشت و گفت: ......

در تاریخ بشر، روزی است كه شاید بتوان آن را تقابل حقیقی خیر و شر، فارغ از هر اسطوره و افسانه‌ای دانست، آن روز روزی است كه یك سوی میدان، مردی از پاكان عالم به همراه یاران خود قرار می‌گیرد و در سوی دیگر سپاهی كه به خاطر چیزی جز كینه و هواهای دنیوی و نفسانی به جنگ با وی نیامده‌اند و این در حالی است كه فرمانده خیر در پی محو بنیان باطل است و تلاش می‌كند كه افراد هر چه كمتری خود را به آن بیالایند و در آخرین لحظات حیات خود نیز در این مسیر تلاش می كند...

به گزارش خبرنگار دین و معارف اسلامی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) تاریخ وقوع این رویارویی، دهم محرم سال 61 ه- ق است و در سمت سپاه خیر، امام حسین (ع) قرار دارد و در سوی دیگر عمر بن سعد و سپاهش و یزید كه رخدادهای این روز بزرگ در صحرای كربلا در ادامه می‌آید:

1. شهادت امام حسین(ع)

در این روز در سال 61ه-ق، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در سن 58 سالگی و (و یا 56و یا 57سالگی) بعد از نماز ظهر، مظلومانه و با حالت تشنگی و گرسنگی در زمین كربلا به شهادت رسیدند و روزی است كه شهادت اهل بیت و اصحاب امام حسین (علیهم السلام) در آن به وقوع پیوسته است.

چهار هزار ملك در این روز به زمین كربلا برای نصرت آن حضرت آمدند و چون اجازه جنگ نیافتند تا ظهور حضرت مهدی (ع) گریه كنان نزد قبر امام حسین (ع) ماندگار هستند.

در این روز نخوردن و نیاشامیدن بخصوص از غذاهای لذیذ مناسب است.

2. شهادت حبیب بن مظاهر اسدی كوفی.

3. شهادت مسلم بن عوسجه.

4. شهادت حربن یزید ریاحی.

5. شهادت جون (غلام ابوذر غفاری).

6. شهادت همسر وهب، به دست رستم غلام شمر.

7. شهادت حضرت علی اكبر (ع) فرزند بزرگ سیدالشهداء(ع).

8. شهادت قاسم بن الحسن(ع).

9. شهادت عبدالله بن الحسن(ع).

10. شهادت حضرت عباس بن علی بن ابی طالب (ع).

11. شهادت باب الحوائج حضرت علی اصغر(ع).

12. ماتم و ناله و گریه اهل حرم سیدالشهداء(ع) بر آن حضرت و اولاد و بستگان و اصحاب ایشان.

13. غارت اموال از خیمه های امام حسین(ع).

14. فرار بانوان و كودكان حرم امام حسین (ع) به سوی بیابانها بعد از شهادت آقا و سرورشان حضرت اباعبدالله (ع).

15.غارت كردن لباس و زره و ... از بدن مطهر شهدای كربلا.

16.جدا شدن سر مطهر امام حسین(ع) و برخی از اصحاب آن حضرت از بدنهایشان.

17.به آتش كشیدن خیمه‌های آل الله، فرزندان رسول خدا و علی مرتضی (ع) و فاطمه زهرا(س).

18.شهادت دختران كوچك حاضر در كاروان امام حسین (ع) در كنار خیمه‌ها.

19.گریه و ماتم بر سیدالشهداء (ع) و عزای زمین و زمان، عرش و آسمان، جن و انس و ملك و وحوش بر آن حضرت.

20. انتقال راس مطهر امام حسین(ع) به كوفه

عصر عاشورا راس مطهر و نورانی امام حسین(ع) را توسط "خولی بن یزید اصبحی" و "حمید بن مسلم ازدی" به كوفه فرستادند.

21.خونین شدن ریشه هر گیاهی كه از زمین می‌كشیدند، از مصیبت عظمای آن روز.

شرح مختصر واقعه عاشورا:

در صبح این روز در كربلا حضرت امام حسین (ع) دست به دعا برداشت و گفت:

 






ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 17:28  توسط کربلایی مهدی  | 

گريختن فراس مخزومي در شب عاشورا

گريختن فراس مخزومي در شب عاشورا

«فراس بن جعده ي مخزومي «خويشاوندي نزديکي با امام داشت؛ زيرا پدرش جعده، مادرش ام هاني دختر ابوطالب بود و از جمله کساني بود که با حضرت حسين عليه السلام براي قيام بر امويان در روزگار معاويه، مکاتبه نموده و به امام در مکه پيوسته، و در طول اين مدت همراه امام بود تا اينکه به عراق رسيد، ولي هنگامي که وي سختي وضع و همدستي لشکريان بر جنگ امام را ديد، هراسان شد و از جنگ ترسيد و رعب و هراس بر او مستولي گشت، امام، پريشانيش را دريافت و به وي اجازه ي رفتن داد و او در تاريکي شب، پاي به فرار نهاد (1) .



و شهادت را به دست نياورد، همچنانکه گروه ديگري نيز پاي به فرار نهادند (2) و به ياري امام رستگار نشدند.

  پاورقي:

(1) انساب‏الاشراف 388 /3.
(2) حضرت سکينه روايت نموده: شنيدم پدرم را به کساني که همراهش بودند مي‏فرمود: شما همراه من آمديد چون مي‏دانستيد که من به سوي کساني مي‏آيم که از دل و زبان با من بيعت کرده‏اند و اينک مي‏بينيد که شيطان بر آنها چيره شده و ياد خدا را فراموش کرده‏اند و تصميمي جز کشتن من و کشتن کساني که همراه من جهاد مي‏کنند، ندارند و مي‏ترسم که اين را ندانيد و يا بدانيد و از شرم من، پراکنده نشويد و مکر و فريب نزد ما اهل‏بيت، حرام است، پس هر کس ياري ما را نخواهد، امشب براي او پوششي است، پس برود.
سکينه گفت: آنان، ده نفر و بيست نفر، پراکنده شدند و جز کمتر از هشتاد نفر، کسي همراه آن حضرت باقي نماند. اين مطلب را در جلد دوّم بغية النبلاء آمده است

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 19:36  توسط کربلایی مهدی  | 

وفاداری یاران امام در شب دهم محرم

دلهاي ياران امام، سرشار از ايمان بود؛ زيرا اباعبداللَّه عليه السلام آنان را با ارزشهاي والايش گداخته و آنان فضايل و برتريهايش را ديده و شتافتن وي را به سوي حق، ديده بودند. و اينکه آن حضرت به هيچ روي به دنبال جاه يا ثروت و يا مقام نبود، بلکه هرگونه معامله به حساب امّت و دينش را رد کرده بود، اين مسأله، در اعماق دلهايشان تأثير گذاشته و زندگي را ناچيز شمرده و مرگ را به استهزا گرفته بودند، لذا فداکاري و جانبازي خود را در راه آن حضرت، اعلام نمودند که سخنان بعضي از آنان چنين بوده است:

 

پاسخ مسلم بن عوسجه

«مسلم بن عوسجه» در حالي که اشکهايش بر صورتش روان بود، پيش آمد و خطاب به امام گفت: «آيا ما تو را رها کنيم، پس به چه چيزي از اداي حقت نزد خداوند عذر خواهي نماييم، به خدا قسم! از تو جدا نمي شوم تا نيزه ام را در سينه هايشان فرو برم و مادام که شمشيرم در دست من باشد، با آن ضربه مي زنم و اگر سلاحي به همراهم نمي بود، آنان را با سنگ مي زدم تا وقتي که همراه تو بميرم».
اين سخنان، ايمان عميق او را نشان مي دهد؛ زيرا او معتقد بود که نسبت به اداي حق ريحانه ي رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله در برابر خداوند، مسؤول است و همه ي نيروهايش را در راه دفاع از آن حضرت، به کار خواهد برد.

 

 

پاسخ سعيد بن عبدالله

«سعيد بن عبداللَّه حنفي» به سخن آمد و وفاداري راستين خود را نسبت به امام اعلام نمود و گفت: «به خدا تو را رها نمي کنيم تا اينکه خداوند بداند که ما در وجود تو حرمت رسول او را حفظ کرده ايم... به خدا! اگر مي دانستم کشته شوم و زنده کردم و سپس سوزانده گردم و خاکسترم را بر باد دهند و اين کار، هفتاد بار در مورد من تکرار شود، از تو جدا نمي شدم تا اينکه در حمايت از تو جان دهم و چگونه اين کار را نکنم در حالي که يک بار کشته شدن است و آنگاه کرامتي که هرگز پاياني براي آن نباشد».
در فرهنگ وفاداري، والاتر و صادق تر از اين وفاداري نيست که او آرزو مي کند هفتاد بار کشته شود تا فداي امام گردد و حرمت رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله را حفظ کند و چگونه مرگ در راه او را خوش نداشته باشد در حالي که يک بار بيشتر نباشد و سپس کرامتي خواهد بود که آن را پاياني نيست.

 

پاسخ زهير بن قين

«زهير بن قين» در همان خطي حرکت کرد که برادرانش اعلام نموده بودند، وي گفت:«به خدا! دوست داشتم کشته شوم و باز زنده گردم و سپس کشته گردم و هزار بار اين چنين باشم و اينکه خداي عزوجل به وسيله ي آن کشته شدن را از جان تو و از جان اين جوانان از اهل تو دور کند...».
اين قهرمانان، به جايگاهي از بلند همتي رسيدند که هيچ انساني بدان جايگاه نرسيد، آنان درسهاي افتخارآميزي در فداکاري در راه حق داده اند.
ديگر ياران امام نيز مرگ در راه آن حضرت و جانبازي در فداکاري به خاطر حضرتش را خوش آمد گفتند، امام آنان را جزاي خير گفت (1) و براي همه ي آنان تأکيد نمود که به شهادت خواهند رسيد، آنان يکصدا فرياد برآوردند: «خداي را شکر که ما را به ياري تو کرامت بخشيد و به کشته شدن همراه تو مشرّف
ساخت، آيا خرسند نباشيم از اينکه همراه تو در جايگاهت باشيم اي فرزند رسول خدا؟!»
امام آنان را آزمود و آنان را گزيده ترين مردان، در راستي و وفاداري يافت، جانهايشان به نور ايمان درخشيده و از همه ي مشغوليات زندگي، آزاد گشته و يقين نموده اند که به سوي فردوس برين مي روند. بنا به گفته مورخان، تشنه ي شهادت بودند تا به نعمتهاي آخرت رستگار شوند.

 

پاسخ محمد بن بشير

از ميان ياران امام که به بالاترين درجات ايمان رسيده بودند، «محمد بن بشير حضرمي» بود که به وي خبر رسيد پسرش در سرزمين ري، اسير
گشته است. وي گفت: دوست ندارم او اسير شود و من بعد از او زنده بمانم. امام از اين سخنش دريافت که دوست دارد فرزنش را رها نمايد، پس به وي اجازه رفتن داد و فرمود: تو آزاد هستي، پس براي آزاد نمودن پسرت کوشش کن.
آن قهرمان عظيم، تصميم راستين خود را براي ملازمت امام و فداکاري در راه آن حضرت را اعلام نمود و گفت: «درّندگان مرا زنده زنده بخورند، اگر از تو جدا شوم...» (2) .
آيا اين صادقانه ترين تمثال ايمان عميق و فداکاري عظيم در راه امامي نيست که او را دوست داشتند و نسبت به وي اخلاص يافتند و مرگ را به خاطر وي ناچيز شمردند؟

 

پاورقي :

(1) المنتظم 338 /5. طبري، تاريخ 420 -419 /5.

(2) ابن‏عساکر، تاريخ 182 /14. تهذيب الکمال 407 /6. ترجمه امام حسين (ع) از طبقات ابن‏سعد، ص 70.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 19:33  توسط کربلایی مهدی  | 

۩۩پیش ازآنی که عزادار محرم باشی

۩۩سعی کن درحرم دوست تو محرم باشی

۩۩خاک ازحُرمت شش گوشه او حُرمت یافت

۩۩گرشوی خاک رهش قبله عالم باشی

۩۩منزلت نیست ترا بی مدد مهرحسین

۩۩گرچه موسی شوی و عیسی مریم باشی

۩۩گرچه نیکوست به اندوه و غمش ناله زدن

۩۩سعی کن زینت این روضه و پرچم باشی

✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿

امام باقر ( علیه السلام ) فرمود :
اگر مردم می دانستند که چه فضیلتى در زیارت مرقد امام حسین ( علیه السلام ) است از شوق زیارت میمردند .
(کتاب ثواب الاعمال ، ص 319؛ به نقل از کتاب کامل الزیارات )

۞۞۞۞۞

امام صادق (ع) فرمود :
کربلا را زیارت کنید و این کار را ادامه دهید ، چرا که کربلا بهترین فرزندان پیامبران را در آغوش خویش گرفته است .
(کتاب کامل الزیارات ، ص 269)

۞۞۞۞۞

امام صادق (ع) فرمود :
هر کس دوست دارد روز قیامت ، بر سر سفره ‏هاى نور بنشیند باید از زائران امام حسین ( علیه السلام ) باشد .
(کتاب وسائل الشیعه ، ج 10، ص 330)

۞۞۞۞۞

امام حسین علیه السلام فرمودند:
جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد.
(تحف العقول ، ص 251)


۞۞۞۞۞

امام صادق علیه السلام فرمودند :
نفس کشیدن کسى که بخاطر مظلومیت ما محزون باشد ، ذکر و تسبیح است .
(کتاب نفس المهموم شیخ عباس قمى (ره))

۞۞۞۞۞

حضرت زهرا علیها السلام فرمودند :
هرگاه گریه کنندگان بر حسینم داخل بهشت شوند،من هم داخل بهشت مى‏شوم
(کتاب اشک حسینی سرمایه شیعه به نقل از البکا ص 86)

✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿

۩۩همره زمزم اشکی که ترا بخشیدند

۩۩می توان مُحرم بیت لله اعظم باشی

۩۩شادی هردوجهانت بخدا تأمین است

۩۩گردراین ماه عزا همسفر غم باشی

۩۩صاحب بزم حسین است، علی وزهرا

۩۩نکند غافل ازاین محفل ماتم باشی

۩۩به همان دست وسروسینه مجروح قسم

۩۩شرط عشق است براین زخم تومرهم باشی
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 12:51  توسط کربلایی مهدی  | 

روزنهم محرم

روزنهم محرم


در روز نهم محرم «شمر بن ذی الجوشن‌» در راس چهار هزار نفر سپاهی وارد کربلا شد.شمر حامل نامه‌ای از ابن زیاد برای عمر بن سعد بود. بدین مضمون که بدون فوت وقت جنگ را با حسین شروع کند. شمر ضمن تلاش برای تحریک جنگ و قتل امام حسین (ع) امان نامه‌ای هم برای پسران ام البنین (عباس‌،عبدالله‌، جعفر و عثمان‌) آورد، آنان نپذیرفتند. در عصر روز نهم محرم (تاسوعا) زمینه برای آغاز جنگ فراهم شد و عمر که بیمناک بود مبادا رقیبش شمر سمت فرماندهی کل را از دست وی خارج کند شخصا تیری در کمان گذاشت و سوی خیمه‌های امام حسین (ع) پرتاب کرد و دیگران را به شهادت طلبید که اولین تیر را وی پرتاب کرده است‌.


در این هنگام امام حسین (ع) برادرش عباس را نزد عمر فرستاد و تقاضای یک شب مهلت کرد، که مورد موافقت قرار گرفت‌. شکی نیست که امام مایل به جنگ نبود و تا آخرین لحظات کوشید تا وجدان خفته این مردم دنیا خواه را با سخنانی که سراسر خیرخواهی و دلسوزی و روشنگری بود، بیدار سازد. به آنان گفت‌: که این آخرین فرصتی است که برای انتخاب زندگی آزاد به آنان داده می‌شود. اگر این فرصت را از دست بدهند دیگر،هیچگاه روی رستگاری را نخواهند دید. اگر به این عزت پشت پا زنند، به دنبال آن زندگی پر مذلتی در انتظار ایشان است‌.


برای همین بود که نخستین ساعات روز دهم محرم نیز به پیغام بردن و سخن گفتن و خطبه خواندن گذشت‌. خطبه‌های امام در ساعات آخر بیش از آنکه نشان دهنده روح آزادگی و شرف و پرهیزگاری باشد، نمایانگر اوج دلسوزی بر مردم گمراه و تلاش انسانی برای نجات مردم است‌. جای هیچ تردیدی نیست که سخنان و اقدامات امام برای رهایی از چنگ دشمن و یا بیم از کشته شدن‌، گفته نشده است‌، بلکه بوی آشتی‌طلبی و خیر خواهی و دوستی طلبی می‌دهد.


با فرا رسیدن شب نهم محرم عمر بن سعد نماینده‌ای را نزد امام حسین (ع) فرستاد و پیغام داد: یک امشب را من به شما مهلت می‌دهم‌، اگر تا صبح تسلیم شدی من‌به ابن زیاد خبر می‌دهم‌، شاید تو را آزاد بگذارد و گرنه پس از گذشت شب نمی‌توانم از جنگ خودداری کنم‌. حسین همان پاسخی را داد که مکرر فرموده بود: «من مرگ با عزت را بهتر از زندگی با ذلت می‌دانم‌». در آن شب (شب عاشورای سال 61 هجری قمری‌) امام حسین بار دیگر یارانش را در رفتن و یا ماندن در کنار وی و شهادت مخیر گذارد و ساعاتی را به ذکر و عبادت حق تعالی گذراند تا اینکه فردای آن روز یکی از استثنایی‌ترین روزهای تاریخ دمید.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 10:25  توسط کربلایی مهدی  | 

اجرک الله یا منتقم الحسین(ع)

اجرک الله یا منتقم الحسین(ع)



ای عجل مهلت ده تا روز دهم پاک شوم


بگذار کمی همره افلاک شوم


خواهم که زنم مستانه نعره ی زینبیون


انگه به نزد ارباب سر افراز شوم





السلام و علی حسین (ع)


و علی علی ابن الحسین (ع)


و علی اولاد الحسین (ع)


و علی اصحاب الحسین (ع)


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 11:31  توسط کربلایی مهدی  | 

در  کنج وارنه دگر تابی نیست

در چشمان غم انگیز دگر خوابی نیست

برخیزید ای عاشقان و دیوانگان زینبی

از خار مغیلان تا پای رقیه دگر راهی نیست





السلام و علی حسین (ع)


و علی علی ابن الحسین (ع)


و علی اولاد الحسین (ع)


و علی اصحاب الحسین (ع)

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 11:31  توسط کربلایی مهدی  | 

یا قاسم ابن الحسن (ع)

یا قاسم ابن الحسن (ع)



چه خوش است رنج و محنت به ره وفا کشیدن

چه خوش است ناز جانان همه را بجان خریدن

 چه خوش است جان سپاری بقدوم چون تو یاری

به منای کربلای تو شها بخون طپیدن

چه غمی و بی پناهی بحضور چون تو شاهی

که خوش آیدم براه تو شها بلا کشیدن

 چه شود اگر عموجان ، بروم بسوی میدان

که خوش است از تو فرمان و زمن بسر دویدن

چو غزال مجتبی شد ز میان خیمه بیرون

بشتاب از پی آمد شه دین برای دیدن

چه عمو؟ چه نوجوانی؟ چه گلی چه باغبانی

بحسن صبا خبر ده که چه جای آرمیدن

 بشکافت کوفیان را صف و زد بقلب لشگر

چه خوش است از غزالی همه گرگها رمیدن

 بجواب اهل کوفه بزبان حال میگفت

چه خوش است ناسزاها بره خدا شنیدن

 زند آتشم حسانا غم شاهزاده قاسم

بنگر بدست گلچین گل نوشکفته چیدن

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 11:30  توسط کربلایی مهدی  | 

روز هشتم محرم

 

روز هشتم
1. "خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته‏اند که در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام کلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را کَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشکها را پر کردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی که خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیکی نزد عمر بن سعد فرستاد که: به من خبر رسیده است که حسین چاه می‏کَند و آب بدست می‏آورد. به محض اینکه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین علیه‏السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.
2. در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیه‏السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو کند. حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن می‏نوشند از آنان مضایقه می‏کنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می‏دانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمی‏دانم باید چه کنم؛ آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش می‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی که می‏دانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی‏بینم که بتوانم از آن گذشت کنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند.
3. امام علیه‏السلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.
شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علی‏اکبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام که فرمود: آیا می‏خواهی با من مقاتله کنی؟ عذری آورد. یک بار گفت: می‏ترسم خانه‏ام را خراب کنند! امام علیه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را می‏سازم. ابن سعد گفت: می‏ترسم اموال و املاکم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی‏گردد، از جای برخاست در حالی که می‏فرمود: تو را چه می‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من می‏دانم که از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.
4. پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین علیه‏السلام را رها کنند؛ چرا که خودش گفته است که یا به حجاز برمی‏گردم یا به مملکت دیگری می‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت کند.


منبع.: وقایع الایام، ج5، ص27؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج1، ص244.
. کشف الغمة، ج2، ص47.
. بحارالانوار، ج44، ص388.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 11:13  توسط کربلایی مهدی  | 

هفتم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ (رسيدن‌ دستور عبيدالله‌ بن‌ زياد لعنت الله علیه مبني‌ بر بستن‌ آب‌برسپاه‌

هفتم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ (رسيدن‌ دستور عبيدالله‌ بن‌ زياد لعنت الله علیه مبني‌ بر بستن‌ آب‌برسپاه‌ امام‌)

نامه‌ عبيدالله‌ بن‌ زياد لعنت الله علیه مبني‌ بر بستن‌ آب‌ بر روي‌ امام حسين‌ (ع)و يارانش‌ در صورت‌ خودداري‌ از بيعت‌ در روز هفتم‌ محرم‌ سال‌ 61 هجري‌ قمري‌ به‌ عمر بن‌ سعدلعنت الله علیه رسيد و عمر«عمر بن‌ حجاج‌» را با پانصد سوار مامور كرد تا با استقرار دركنار رودخانه‌ فرات‌ مانع‌ ازدسترسي‌ سپاه‌ امام‌ به‌ آب‌ شوند. بنابراين‌ از روز هفتم‌ محرم‌ تشنگي‌ نيز بر مشكلات‌ امام‌و همراهانش‌ اضافه‌ شد

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 21:47  توسط کربلایی مهدی  | 

عابس بن شبيب

از شهداي کربلاست. به قولي وي همان «عابس بن ابي شبيب شاکري» است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 14:29  توسط کربلایی مهدی  | 

خولي لعنت الله

خولي بن يزيد اصبحي لعنت الله از دژخيمان کوفه و دشمنان اهل بيت «ع » بود.پس از آنکه امام حسين «ع » روز عاشورا در قتلگاه بر زمين افتاد، جلو آمد تا سر مطهر حضرت را جدا کند. وي به اتفاق حميد بن مسلم ازدي، سر امام حسين را نزد ابن زياد برد، اما چون دير شده و در قصر بسته بود، خولي سر مطهر را شب به منزل برد و پنهان کرد.او دو زن داشت.چون زنش فهميد که سر حسين «ع » را به خانه آورده، کينه او را به دل گرفت و از رختخواب بلندشد و ديگر با او همبستر نشد.خولي در ايام مختار پنهان بود.زن ديگرش (به نام عيوف بنت مالک) جاي او را به ياران مختار خبر داد.اين زن از آن هنگام که خولي سر ابا عبدالله «ع » را آورده بود با او دشمن شده بود.خولي را گرفته، کشتند. آن شب که خولي سر مطهر را به منزل خويش برده بود، همسرش از آن اتاق يا تنوري که سر در آن نهاده شده بود، نوري را ديد که به آسمان کشيده شده است. «تنور خولي » از همين جا در مرثيه ها راه يافته است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 14:28  توسط کربلایی مهدی  | 

سيد بن طاووس

رضي الدين علي فرزند موسي بن طاووس از زهاد و علماي بنام اسلام است. وقتي مستنصر عباسي از وجود شخصيت او آگاه شد، از وي خواست مفتي اعظم مملکت اسلامي شود و مردم را در امور ديني فتوا دهد. رضي الدين دعوت خليفه را رد کرد و به دنبال آن از قبول منصب نقابت نيز خودداري کرد. رضي الدين پس از مدتي اقامت در حله با زن و فرزندان خود به نجف اشرف مشرف شد و سه سال در آنجا با حالت انزوا و گوشه گيري به سر آورد آنگاه به کربلا رفت و سه سال هم در آن جا اقامت گزيد. سيد بن طاووس از جمله کساني است که به عاشورا و قيام حسيني از منظر عرفان، نظر انداخته است.سيد بن طاووس، در مبناي انديشه ي عرفاني خود درباره ي عاشورا مي نويسد: «و چون بينند که زندگي دنيا، آنان را از پيروي خواسته ي خداوند مانع است و ماندن در اين عالم، ميان آنان و بخشش هاي خداوند، حايل است؛ بي تأمل، جامه ي ماندن از تن برکنند و حلقه بر درهاي ديدار بکوبند و از اين که در راه رسيدن به اين رستگاري تا سرحد جانبازي فداکاري مي کنند و خود را در معرض خطر شمشيرها و نيزه ها قرار مي دهند، لذت مي برند. مرغ جان مردان صحنه ي کربلا در اوج چنين شرافتي به پرواز درآمد که براي جانبازي، از يکديگر پيشي مي گرفتند و جانهاشان را در برابر نيزه ها و شمشيرها به يغما مي دادند».

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 14:25  توسط کربلایی مهدی  | 

منهج بن سهم

از غلامان ابي عبدالله عليه السلام و از شهداي عاشوراي حسيني است. چنانکه در زيارتهاي ناحيه و رجبيه است:«السلام علي منهج بن سهم مولي الحسين بن علي عليه السلام». مادر منهج در خانه امام زين العابدين خدمت مي نمود و وقتي امام حسين عليه السلام و اهل بيت به عراق عزيمت مي نمودند. منهج و مادرش نيز در ملازمت امام بودند تا در روز عاشورا منهج پس از قتال و جنگ با دشمن به شهادت رسيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 14:21  توسط کربلایی مهدی  | 

مقسط بن زهير

مقسط بن زهير

از اهالي کوفه و از فرزندان زهير بن حرث تغلبي بوده و تغلبي منسوب به قبيله تغلب بن وائل، که از اعراب قحطان هستند، مي باشد. از اصحاب حضرت امام علي عليه السلام و از جهادگران معروف بوده است. او شبانه به اتفاق دو برادر خويش از کوفه به کربلا آمده و به شهادت رسيد.از شهداي کربلاست. او به همراه دو برادر ديگرش «قاسط و کردوس» هر سه از اصحاب اميرالمؤمنين بودند که در رکاب آن حضرت در جنگهاي سه گانه شرکت داشتند. پس از شهادت علي عليه السلام در کوفه ماندند. چون خبر آمدن حسين عليه السلام را در کوفه شنيدند، شب عاشورا مخفيانه خود را به امام عليه السلام رساندند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 14:18  توسط کربلایی مهدی  |