X
تبلیغات
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست


این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست

Image Hosted by Free Photo Hosting at <a href="http://www.iranxm.com/http://www.iranxm.com/' />
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 21:43 توسط کربلایی مهدی|

Image Hosted by Free Photo Hosting at <a href="http://www.iranxm.com//' />
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 21:39 توسط کربلایی مهدی|

Image Hosted by Free Photo Hosting at <a href="http://www.iranxm.com/http://www.iranxm.com/' />
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 21:34 توسط کربلایی مهدی|

Image Hosted by Free Photo Hosting at <a href="http://www.iranxm.com/
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 20:50 توسط کربلایی مهدی|

عکس از مهدی
نوشته شده در جمعه دهم آذر 1391ساعت 1:14 توسط کربلایی مهدی|

در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامهای كه از عبیداللّه داشت از "نُخیله" ـ كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود ـ با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد كربلا شد و نامه عبیداللّه را برای عمر بن سعد قرائت كرد.

ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب كند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آوردهای. به خدا قسم! تو عبیداللّه را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و كار را خراب كردی (عمرسعد درنامه ای از ابن زیاد خواسته بود که اجازه دهد کاروان امام حسین برگردد ویا به جای دیگر رود .عبیدالله نیز به این امر راضی بود که شمر ملعون رای او را زد واورا منصرف کرد)

- شمر كه با قصد جنگ وارد كربلا شده بود، از عبیداللّه بن زیاد امان نامه ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه السلام گرفته بود كه در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه كرد و ایشان نپذیرفت.
شمر نزدیك خیام امام حسین علیه السلام آمد و عباس، عبداللّه، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه السلام كه مادرشان امالبنین علیه السلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه برایتان امان گرفتهام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟

در این روز اعلان جنگ شد كه حضرت عباس علیه السلام امام علیه السلام را باخبر كرد. امام حسین علیه السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس كه چه قصدی دارند؟
حضرت عباس علیه السلام رفت و خبر آورد كه اینان ميگویند: یا حكم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.
امام حسین علیه السلام به عباس فرمودند: اگر ميتوانی آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال ميداند كه من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.
حضرت عباس علیه السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این در درخواست تردید داشت.عمروبن حجاج به او گفت: سبحان الله .اگر اهل دیلم و کفار ازتومهلت می خواستند می پزیرفتی و حالا حسین از تو مهلت می خواهد وتودر تردید هستی؟.
عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت ميدهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه ميسپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت.

چهار حادثه مهم شب عاشورا

1- در شب عاشورا به "محمد بن بشیر حضرمی" یكی از یاران امام حسین علیه السلام خبر دادند كه فرزندت در سرحدّ ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو ميكنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم. امام حسین علیه السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد كردن فرزندت بكوش..
محمد بن بشیر گفت: در حالی كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین كنم و از تو جدا شوم.
امام علیه السلام پنج جامه به او داد كه هزار دینار ارزش داشت و فرمود: این لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف كند.

2-امام حسین علیه السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس "قاسم بن الحسن" به امام علیه السلام عرض كرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: ای عمو! مرگ در كام من از عسل شیرینتر است. امام علیه السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنكه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبداللّه (كودك شیرخوار) به شهادت خواهد رسید.
قاسم گفت: مگر لشكر دشمن به خیمهها هم حمله ميكنند؟ امام علیه السلام به ماجرای شهادت عبداللّه اشاره نمودند كه قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند.

3-امام علیه السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمهها حفر كنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاكی كه در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه السلام بسیار سودمند بود.

4-مرحوم شیخ صدوق در كتاب ارزشمند "امالی" نوشته است: شب عاشورا حضرت علي اكبر علیه السلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام علیه السلام از شریعه فرات آب آوردند. امام علیه السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل كنید و وضو بگیرید كه این آخرین توشه شماست.(البته در برخی مقاتل دیگر به این قول اشاره ای نشده است)
نوشته شده در شنبه چهارم آذر 1391ساعت 14:31 توسط کربلایی مهدی|

تاسوعای حسینی بر تمامی شیعیان جهان تسلیت .
نوشته شده در شنبه چهارم آذر 1391ساعت 14:23 توسط کربلایی مهدی|


هشتم محرم الحرام
در این روز هشتم محرم سال ۶۱ هجری قمری آب در خیمه های سید الشهدا(ع) نایاب شد.
"خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام كلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را كَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشك ها را پر كردند سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی كه خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیكی نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسیده است كه حسین چاه می‏كَند و آب به دست می‏آورد. به محض اینكه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسین علیه‏السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.
در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیه‏ السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن می‏نوشند از آنها مضایقه می‏كنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می‏دانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمی‏دانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم، حكومتی كه در اشتیاقش می‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه می‏دانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی‏بینم كه بتوانم از آن گذشت كنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به قتل برساند.
امام علیه‏السلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظهٔ" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند. شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با ۲۰ نفر و عمر بن سعد با ۲۰ نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علی‏اكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام كه فرمود: آیا می‏خواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یك بار گفت: می‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام علیه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را می‏سازم. ابن سعد گفت: می‏ترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناكم و می‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی‏گردد، از جای برخاست در حالی كه می‏فرمود: تو را چه می‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من می‏دانم كه از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.
پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد كرد كه حسین علیه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه یا به حجاز برمی‏گردم یا به مملكت دیگری می‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.
در اين روز، سنه 686، وفات كرد بدرالدين محمد بن محمد بن مالك اندلسى نحوى معروف به ابن ناظم شارح الفيه پدرش و صاحب شرح كافيه و غيره .
منبع:فیض الاعلام و وقایع الایام شیخ عباس قمی
نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1391ساعت 16:59 توسط کربلایی مهدی|

         اسلام علیک یا ابوالفضل العباس یا ساقی عطشان دشت کربلا

میلاد خجسته حضرت ابوالفضل العباس بر تمامی دوستدارن و محبان و شیعیان ان حضرت مبارک باد

نوشته شده در شنبه سوم تیر 1391ساعت 22:7 توسط کربلایی مهدی|

                اسلام علیک یا اباعبدالله یا حسین بن علی                   میلاد سومین اختر تابناک امامت و ولایت بر تمامی شیعیان و دوستداران ان حضرت مبارک باد

نوشته شده در شنبه سوم تیر 1391ساعت 22:4 توسط کربلایی مهدی|

در تاریخ بشر، روزی است كه شاید بتوان آن را تقابل حقیقی خیر و شر، فارغ از هر اسطوره و افسانه‌ای دانست، آن روز روزی است كه یك سوی میدان، مردی از پاكان عالم به همراه یاران خود قرار می‌گیرد و در سوی دیگر سپاهی كه به خاطر چیزی جز كینه و هواهای دنیوی و نفسانی به جنگ با وی نیامده‌اند و این در حالی است كه فرمانده خیر در پی محو بنیان باطل است و تلاش می‌كند كه افراد هر چه كمتری خود را به آن بیالایند و در آخرین لحظات حیات خود نیز در این مسیر تلاش می كند...

به گزارش خبرنگار دین و معارف اسلامی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) تاریخ وقوع این رویارویی، دهم محرم سال 61 ه- ق است و در سمت سپاه خیر، امام حسین (ع) قرار دارد و در سوی دیگر عمر بن سعد و سپاهش و یزید كه رخدادهای این روز بزرگ در صحرای كربلا در ادامه می‌آید:

1. شهادت امام حسین(ع)

در این روز در سال 61ه-ق، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در سن 58 سالگی و (و یا 56و یا 57سالگی) بعد از نماز ظهر، مظلومانه و با حالت تشنگی و گرسنگی در زمین كربلا به شهادت رسیدند و روزی است كه شهادت اهل بیت و اصحاب امام حسین (علیهم السلام) در آن به وقوع پیوسته است.

چهار هزار ملك در این روز به زمین كربلا برای نصرت آن حضرت آمدند و چون اجازه جنگ نیافتند تا ظهور حضرت مهدی (ع) گریه كنان نزد قبر امام حسین (ع) ماندگار هستند.

در این روز نخوردن و نیاشامیدن بخصوص از غذاهای لذیذ مناسب است.

2. شهادت حبیب بن مظاهر اسدی كوفی.

3. شهادت مسلم بن عوسجه.

4. شهادت حربن یزید ریاحی.

5. شهادت جون (غلام ابوذر غفاری).

6. شهادت همسر وهب، به دست رستم غلام شمر.

7. شهادت حضرت علی اكبر (ع) فرزند بزرگ سیدالشهداء(ع).

8. شهادت قاسم بن الحسن(ع).

9. شهادت عبدالله بن الحسن(ع).

10. شهادت حضرت عباس بن علی بن ابی طالب (ع).

11. شهادت باب الحوائج حضرت علی اصغر(ع).

12. ماتم و ناله و گریه اهل حرم سیدالشهداء(ع) بر آن حضرت و اولاد و بستگان و اصحاب ایشان.

13. غارت اموال از خیمه های امام حسین(ع).

14. فرار بانوان و كودكان حرم امام حسین (ع) به سوی بیابانها بعد از شهادت آقا و سرورشان حضرت اباعبدالله (ع).

15.غارت كردن لباس و زره و ... از بدن مطهر شهدای كربلا.

16.جدا شدن سر مطهر امام حسین(ع) و برخی از اصحاب آن حضرت از بدنهایشان.

17.به آتش كشیدن خیمه‌های آل الله، فرزندان رسول خدا و علی مرتضی (ع) و فاطمه زهرا(س).

18.شهادت دختران كوچك حاضر در كاروان امام حسین (ع) در كنار خیمه‌ها.

19.گریه و ماتم بر سیدالشهداء (ع) و عزای زمین و زمان، عرش و آسمان، جن و انس و ملك و وحوش بر آن حضرت.

20. انتقال راس مطهر امام حسین(ع) به كوفه

عصر عاشورا راس مطهر و نورانی امام حسین(ع) را توسط "خولی بن یزید اصبحی" و "حمید بن مسلم ازدی" به كوفه فرستادند.

21.خونین شدن ریشه هر گیاهی كه از زمین می‌كشیدند، از مصیبت عظمای آن روز.

شرح مختصر واقعه عاشورا:

در صبح این روز در كربلا حضرت امام حسین (ع) دست به دعا برداشت و گفت: ......

در تاریخ بشر، روزی است كه شاید بتوان آن را تقابل حقیقی خیر و شر، فارغ از هر اسطوره و افسانه‌ای دانست، آن روز روزی است كه یك سوی میدان، مردی از پاكان عالم به همراه یاران خود قرار می‌گیرد و در سوی دیگر سپاهی كه به خاطر چیزی جز كینه و هواهای دنیوی و نفسانی به جنگ با وی نیامده‌اند و این در حالی است كه فرمانده خیر در پی محو بنیان باطل است و تلاش می‌كند كه افراد هر چه كمتری خود را به آن بیالایند و در آخرین لحظات حیات خود نیز در این مسیر تلاش می كند...

به گزارش خبرنگار دین و معارف اسلامی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) تاریخ وقوع این رویارویی، دهم محرم سال 61 ه- ق است و در سمت سپاه خیر، امام حسین (ع) قرار دارد و در سوی دیگر عمر بن سعد و سپاهش و یزید كه رخدادهای این روز بزرگ در صحرای كربلا در ادامه می‌آید:

1. شهادت امام حسین(ع)

در این روز در سال 61ه-ق، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) در سن 58 سالگی و (و یا 56و یا 57سالگی) بعد از نماز ظهر، مظلومانه و با حالت تشنگی و گرسنگی در زمین كربلا به شهادت رسیدند و روزی است كه شهادت اهل بیت و اصحاب امام حسین (علیهم السلام) در آن به وقوع پیوسته است.

چهار هزار ملك در این روز به زمین كربلا برای نصرت آن حضرت آمدند و چون اجازه جنگ نیافتند تا ظهور حضرت مهدی (ع) گریه كنان نزد قبر امام حسین (ع) ماندگار هستند.

در این روز نخوردن و نیاشامیدن بخصوص از غذاهای لذیذ مناسب است.

2. شهادت حبیب بن مظاهر اسدی كوفی.

3. شهادت مسلم بن عوسجه.

4. شهادت حربن یزید ریاحی.

5. شهادت جون (غلام ابوذر غفاری).

6. شهادت همسر وهب، به دست رستم غلام شمر.

7. شهادت حضرت علی اكبر (ع) فرزند بزرگ سیدالشهداء(ع).

8. شهادت قاسم بن الحسن(ع).

9. شهادت عبدالله بن الحسن(ع).

10. شهادت حضرت عباس بن علی بن ابی طالب (ع).

11. شهادت باب الحوائج حضرت علی اصغر(ع).

12. ماتم و ناله و گریه اهل حرم سیدالشهداء(ع) بر آن حضرت و اولاد و بستگان و اصحاب ایشان.

13. غارت اموال از خیمه های امام حسین(ع).

14. فرار بانوان و كودكان حرم امام حسین (ع) به سوی بیابانها بعد از شهادت آقا و سرورشان حضرت اباعبدالله (ع).

15.غارت كردن لباس و زره و ... از بدن مطهر شهدای كربلا.

16.جدا شدن سر مطهر امام حسین(ع) و برخی از اصحاب آن حضرت از بدنهایشان.

17.به آتش كشیدن خیمه‌های آل الله، فرزندان رسول خدا و علی مرتضی (ع) و فاطمه زهرا(س).

18.شهادت دختران كوچك حاضر در كاروان امام حسین (ع) در كنار خیمه‌ها.

19.گریه و ماتم بر سیدالشهداء (ع) و عزای زمین و زمان، عرش و آسمان، جن و انس و ملك و وحوش بر آن حضرت.

20. انتقال راس مطهر امام حسین(ع) به كوفه

عصر عاشورا راس مطهر و نورانی امام حسین(ع) را توسط "خولی بن یزید اصبحی" و "حمید بن مسلم ازدی" به كوفه فرستادند.

21.خونین شدن ریشه هر گیاهی كه از زمین می‌كشیدند، از مصیبت عظمای آن روز.

شرح مختصر واقعه عاشورا:

در صبح این روز در كربلا حضرت امام حسین (ع) دست به دعا برداشت و گفت:

 






ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 17:28 توسط کربلایی مهدی|

گريختن فراس مخزومي در شب عاشورا

«فراس بن جعده ي مخزومي «خويشاوندي نزديکي با امام داشت؛ زيرا پدرش جعده، مادرش ام هاني دختر ابوطالب بود و از جمله کساني بود که با حضرت حسين عليه السلام براي قيام بر امويان در روزگار معاويه، مکاتبه نموده و به امام در مکه پيوسته، و در طول اين مدت همراه امام بود تا اينکه به عراق رسيد، ولي هنگامي که وي سختي وضع و همدستي لشکريان بر جنگ امام را ديد، هراسان شد و از جنگ ترسيد و رعب و هراس بر او مستولي گشت، امام، پريشانيش را دريافت و به وي اجازه ي رفتن داد و او در تاريکي شب، پاي به فرار نهاد (1) .



و شهادت را به دست نياورد، همچنانکه گروه ديگري نيز پاي به فرار نهادند (2) و به ياري امام رستگار نشدند.

  پاورقي:

(1) انساب‏الاشراف 388 /3.
(2) حضرت سکينه روايت نموده: شنيدم پدرم را به کساني که همراهش بودند مي‏فرمود: شما همراه من آمديد چون مي‏دانستيد که من به سوي کساني مي‏آيم که از دل و زبان با من بيعت کرده‏اند و اينک مي‏بينيد که شيطان بر آنها چيره شده و ياد خدا را فراموش کرده‏اند و تصميمي جز کشتن من و کشتن کساني که همراه من جهاد مي‏کنند، ندارند و مي‏ترسم که اين را ندانيد و يا بدانيد و از شرم من، پراکنده نشويد و مکر و فريب نزد ما اهل‏بيت، حرام است، پس هر کس ياري ما را نخواهد، امشب براي او پوششي است، پس برود.
سکينه گفت: آنان، ده نفر و بيست نفر، پراکنده شدند و جز کمتر از هشتاد نفر، کسي همراه آن حضرت باقي نماند. اين مطلب را در جلد دوّم بغية النبلاء آمده است

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 19:36 توسط کربلایی مهدی|

دلهاي ياران امام، سرشار از ايمان بود؛ زيرا اباعبداللَّه عليه السلام آنان را با ارزشهاي والايش گداخته و آنان فضايل و برتريهايش را ديده و شتافتن وي را به سوي حق، ديده بودند. و اينکه آن حضرت به هيچ روي به دنبال جاه يا ثروت و يا مقام نبود، بلکه هرگونه معامله به حساب امّت و دينش را رد کرده بود، اين مسأله، در اعماق دلهايشان تأثير گذاشته و زندگي را ناچيز شمرده و مرگ را به استهزا گرفته بودند، لذا فداکاري و جانبازي خود را در راه آن حضرت، اعلام نمودند که سخنان بعضي از آنان چنين بوده است:

 

پاسخ مسلم بن عوسجه

«مسلم بن عوسجه» در حالي که اشکهايش بر صورتش روان بود، پيش آمد و خطاب به امام گفت: «آيا ما تو را رها کنيم، پس به چه چيزي از اداي حقت نزد خداوند عذر خواهي نماييم، به خدا قسم! از تو جدا نمي شوم تا نيزه ام را در سينه هايشان فرو برم و مادام که شمشيرم در دست من باشد، با آن ضربه مي زنم و اگر سلاحي به همراهم نمي بود، آنان را با سنگ مي زدم تا وقتي که همراه تو بميرم».
اين سخنان، ايمان عميق او را نشان مي دهد؛ زيرا او معتقد بود که نسبت به اداي حق ريحانه ي رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله در برابر خداوند، مسؤول است و همه ي نيروهايش را در راه دفاع از آن حضرت، به کار خواهد برد.

 

 

پاسخ سعيد بن عبدالله

«سعيد بن عبداللَّه حنفي» به سخن آمد و وفاداري راستين خود را نسبت به امام اعلام نمود و گفت: «به خدا تو را رها نمي کنيم تا اينکه خداوند بداند که ما در وجود تو حرمت رسول او را حفظ کرده ايم... به خدا! اگر مي دانستم کشته شوم و زنده کردم و سپس سوزانده گردم و خاکسترم را بر باد دهند و اين کار، هفتاد بار در مورد من تکرار شود، از تو جدا نمي شدم تا اينکه در حمايت از تو جان دهم و چگونه اين کار را نکنم در حالي که يک بار کشته شدن است و آنگاه کرامتي که هرگز پاياني براي آن نباشد».
در فرهنگ وفاداري، والاتر و صادق تر از اين وفاداري نيست که او آرزو مي کند هفتاد بار کشته شود تا فداي امام گردد و حرمت رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله را حفظ کند و چگونه مرگ در راه او را خوش نداشته باشد در حالي که يک بار بيشتر نباشد و سپس کرامتي خواهد بود که آن را پاياني نيست.

 

پاسخ زهير بن قين

«زهير بن قين» در همان خطي حرکت کرد که برادرانش اعلام نموده بودند، وي گفت:«به خدا! دوست داشتم کشته شوم و باز زنده گردم و سپس کشته گردم و هزار بار اين چنين باشم و اينکه خداي عزوجل به وسيله ي آن کشته شدن را از جان تو و از جان اين جوانان از اهل تو دور کند...».
اين قهرمانان، به جايگاهي از بلند همتي رسيدند که هيچ انساني بدان جايگاه نرسيد، آنان درسهاي افتخارآميزي در فداکاري در راه حق داده اند.
ديگر ياران امام نيز مرگ در راه آن حضرت و جانبازي در فداکاري به خاطر حضرتش را خوش آمد گفتند، امام آنان را جزاي خير گفت (1) و براي همه ي آنان تأکيد نمود که به شهادت خواهند رسيد، آنان يکصدا فرياد برآوردند: «خداي را شکر که ما را به ياري تو کرامت بخشيد و به کشته شدن همراه تو مشرّف
ساخت، آيا خرسند نباشيم از اينکه همراه تو در جايگاهت باشيم اي فرزند رسول خدا؟!»
امام آنان را آزمود و آنان را گزيده ترين مردان، در راستي و وفاداري يافت، جانهايشان به نور ايمان درخشيده و از همه ي مشغوليات زندگي، آزاد گشته و يقين نموده اند که به سوي فردوس برين مي روند. بنا به گفته مورخان، تشنه ي شهادت بودند تا به نعمتهاي آخرت رستگار شوند.

 

پاسخ محمد بن بشير

از ميان ياران امام که به بالاترين درجات ايمان رسيده بودند، «محمد بن بشير حضرمي» بود که به وي خبر رسيد پسرش در سرزمين ري، اسير
گشته است. وي گفت: دوست ندارم او اسير شود و من بعد از او زنده بمانم. امام از اين سخنش دريافت که دوست دارد فرزنش را رها نمايد، پس به وي اجازه رفتن داد و فرمود: تو آزاد هستي، پس براي آزاد نمودن پسرت کوشش کن.
آن قهرمان عظيم، تصميم راستين خود را براي ملازمت امام و فداکاري در راه آن حضرت را اعلام نمود و گفت: «درّندگان مرا زنده زنده بخورند، اگر از تو جدا شوم...» (2) .
آيا اين صادقانه ترين تمثال ايمان عميق و فداکاري عظيم در راه امامي نيست که او را دوست داشتند و نسبت به وي اخلاص يافتند و مرگ را به خاطر وي ناچيز شمردند؟

 

پاورقي :

(1) المنتظم 338 /5. طبري، تاريخ 420 -419 /5.

(2) ابن‏عساکر، تاريخ 182 /14. تهذيب الکمال 407 /6. ترجمه امام حسين (ع) از طبقات ابن‏سعد، ص 70.

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 19:33 توسط کربلایی مهدی|

۩۩پیش ازآنی که عزادار محرم باشی

۩۩سعی کن درحرم دوست تو محرم باشی

۩۩خاک ازحُرمت شش گوشه او حُرمت یافت

۩۩گرشوی خاک رهش قبله عالم باشی

۩۩منزلت نیست ترا بی مدد مهرحسین

۩۩گرچه موسی شوی و عیسی مریم باشی

۩۩گرچه نیکوست به اندوه و غمش ناله زدن

۩۩سعی کن زینت این روضه و پرچم باشی

✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿

امام باقر ( علیه السلام ) فرمود :
اگر مردم می دانستند که چه فضیلتى در زیارت مرقد امام حسین ( علیه السلام ) است از شوق زیارت میمردند .
(کتاب ثواب الاعمال ، ص 319؛ به نقل از کتاب کامل الزیارات )

۞۞۞۞۞

امام صادق (ع) فرمود :
کربلا را زیارت کنید و این کار را ادامه دهید ، چرا که کربلا بهترین فرزندان پیامبران را در آغوش خویش گرفته است .
(کتاب کامل الزیارات ، ص 269)

۞۞۞۞۞

امام صادق (ع) فرمود :
هر کس دوست دارد روز قیامت ، بر سر سفره ‏هاى نور بنشیند باید از زائران امام حسین ( علیه السلام ) باشد .
(کتاب وسائل الشیعه ، ج 10، ص 330)

۞۞۞۞۞

امام حسین علیه السلام فرمودند:
جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد.
(تحف العقول ، ص 251)


۞۞۞۞۞

امام صادق علیه السلام فرمودند :
نفس کشیدن کسى که بخاطر مظلومیت ما محزون باشد ، ذکر و تسبیح است .
(کتاب نفس المهموم شیخ عباس قمى (ره))

۞۞۞۞۞

حضرت زهرا علیها السلام فرمودند :
هرگاه گریه کنندگان بر حسینم داخل بهشت شوند،من هم داخل بهشت مى‏شوم
(کتاب اشک حسینی سرمایه شیعه به نقل از البکا ص 86)

✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿

۩۩همره زمزم اشکی که ترا بخشیدند

۩۩می توان مُحرم بیت لله اعظم باشی

۩۩شادی هردوجهانت بخدا تأمین است

۩۩گردراین ماه عزا همسفر غم باشی

۩۩صاحب بزم حسین است، علی وزهرا

۩۩نکند غافل ازاین محفل ماتم باشی

۩۩به همان دست وسروسینه مجروح قسم

۩۩شرط عشق است براین زخم تومرهم باشی
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 12:51 توسط کربلایی مهدی|

روزنهم محرم


در روز نهم محرم «شمر بن ذی الجوشن‌» در راس چهار هزار نفر سپاهی وارد کربلا شد.شمر حامل نامه‌ای از ابن زیاد برای عمر بن سعد بود. بدین مضمون که بدون فوت وقت جنگ را با حسین شروع کند. شمر ضمن تلاش برای تحریک جنگ و قتل امام حسین (ع) امان نامه‌ای هم برای پسران ام البنین (عباس‌،عبدالله‌، جعفر و عثمان‌) آورد، آنان نپذیرفتند. در عصر روز نهم محرم (تاسوعا) زمینه برای آغاز جنگ فراهم شد و عمر که بیمناک بود مبادا رقیبش شمر سمت فرماندهی کل را از دست وی خارج کند شخصا تیری در کمان گذاشت و سوی خیمه‌های امام حسین (ع) پرتاب کرد و دیگران را به شهادت طلبید که اولین تیر را وی پرتاب کرده است‌.


در این هنگام امام حسین (ع) برادرش عباس را نزد عمر فرستاد و تقاضای یک شب مهلت کرد، که مورد موافقت قرار گرفت‌. شکی نیست که امام مایل به جنگ نبود و تا آخرین لحظات کوشید تا وجدان خفته این مردم دنیا خواه را با سخنانی که سراسر خیرخواهی و دلسوزی و روشنگری بود، بیدار سازد. به آنان گفت‌: که این آخرین فرصتی است که برای انتخاب زندگی آزاد به آنان داده می‌شود. اگر این فرصت را از دست بدهند دیگر،هیچگاه روی رستگاری را نخواهند دید. اگر به این عزت پشت پا زنند، به دنبال آن زندگی پر مذلتی در انتظار ایشان است‌.


برای همین بود که نخستین ساعات روز دهم محرم نیز به پیغام بردن و سخن گفتن و خطبه خواندن گذشت‌. خطبه‌های امام در ساعات آخر بیش از آنکه نشان دهنده روح آزادگی و شرف و پرهیزگاری باشد، نمایانگر اوج دلسوزی بر مردم گمراه و تلاش انسانی برای نجات مردم است‌. جای هیچ تردیدی نیست که سخنان و اقدامات امام برای رهایی از چنگ دشمن و یا بیم از کشته شدن‌، گفته نشده است‌، بلکه بوی آشتی‌طلبی و خیر خواهی و دوستی طلبی می‌دهد.


با فرا رسیدن شب نهم محرم عمر بن سعد نماینده‌ای را نزد امام حسین (ع) فرستاد و پیغام داد: یک امشب را من به شما مهلت می‌دهم‌، اگر تا صبح تسلیم شدی من‌به ابن زیاد خبر می‌دهم‌، شاید تو را آزاد بگذارد و گرنه پس از گذشت شب نمی‌توانم از جنگ خودداری کنم‌. حسین همان پاسخی را داد که مکرر فرموده بود: «من مرگ با عزت را بهتر از زندگی با ذلت می‌دانم‌». در آن شب (شب عاشورای سال 61 هجری قمری‌) امام حسین بار دیگر یارانش را در رفتن و یا ماندن در کنار وی و شهادت مخیر گذارد و ساعاتی را به ذکر و عبادت حق تعالی گذراند تا اینکه فردای آن روز یکی از استثنایی‌ترین روزهای تاریخ دمید.

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 10:25 توسط کربلایی مهدی|


آخرين مطالب
» ظهر عاشورا هیئت خراسانی های مقیم بندرعباس (مسجدامام رضا(ع))
» عاشورا
» ظهر عاشورا هیئت خراسانی های مقیم بندرعباس (مسجدامام رضا(ع))
» هیئت رایه العباس شب عاشورا بندرعباس
» عزاداری مردم بندرعباس در روز عاشورا 1391
» خلاصه ای وقایع روز تاسوعا و شب عاشورا
» تاسوعا
» روز هشتم محرم
» میلاد حضرت ابوالفضل العباس(ع)
» میلاد امام حسین(ع)